خاطرات تلخ وشیرین بانوی مشهدی
بالطبع انتظار رسیدن به معشوق همیشه انتظاری زیباست ولی همیشه به نظر
طولانی تر می آید . بالاخره به خانه خدا رسیدیم .باید از مسعی وارد می شدیم وخانه
خدا را از این زاویه می دیدیم . عجب ابهت وجلالی.با دیدن خانه خدا همه به سجده افتادیم وسجده شکری به
جا آوردیم .چه لحظه با شکوهی . به علا گفتیم سرت را پایین نگهدار وقتی رسیدیم به تو
خواهیم گفت وتو به سجده برو ..برای او هم لحظه ای زیبا بود . چون برای اولین بار
بود که خانه خدا را می دید آن هم به نو جوانی .خدا رو شکر کردیم وسر از سجده
برداشتیم . بعد از نیم دوری که زدیم به مهتابی سبز یا سنگ حجر الاسود رسیدیم ونیت
کردیم وبین مقام با تمام شلوغی که بود ، طواف کردیم .برای طاها دلم سوخت .طفلی چون
کوچک است وقدش کوتاه ،می گفت هروقت به مهتابی سبز رسیدیم به من بگویید تا من هم
الله واکبر بگویم . 7 دور را گراداگرد خانه خدا گشتیم ونماز طواف را به جا آوردیم .بعد از
نماز هم برای همه دعا کردیم وبه طاها وعلا هم
گفتم الان بهترین موقع برای دعاست ،پس برای ملتمسین دعا ،دعا کنید . مطاف حسابی شلوغ بود .یعنی دقیقا مثل زمان حج واجبمان بود .علت شلوغی
هم بر می گردد به ساخت وسازهای مسجد الحرام چراکه نصف طبقه دوم را خراب کرده اند
وبالطبع تمام طواف کنندگان حتی ویلچری ها از قسمت پایین طواف می کنند .البته با
این سرعتی که در ساخت وساز دارند , شک ندارم که تا زمان حج واجب امسال به اتمام می رسانند
. جالبیش اینه که یک طرف دیوار مسجد الحرام را پوستر مسجد الحرام زده اند تا خرابی
ها در عکس ها دیده نشود ولی جرثقیل های غول پیکر را چه کار کنند .دور خانه خدا تا
به آسمان نگاه می کردی ومی خواستی با عرش ارتباطی برقرار کنی جرثقیل ها مانع دید
بازت می شدند . بعد از طواف برای سعی صفا ومروه رفتیم که در همان دور اول طاها گفت من
دیگر نمی توانم راه بروم .خسته شدم .همسرم به من گفت تو با علا برو تا از گروه جدا
نشوی من بعدا سریع سعی را انجام می دهم . بعد از دور اول وقتی برگشتیم دیدیم همسرم وطاها نیستند .با خودم گفتم
یعنی کجا رفتند که گویا همسرم برای طاها ویلچر کرایه کرده بود وسعی صفا ومروه را
انجام داده بود .آنها را در روی کوه مروه در جایگاه تقصیر دیدیم .بعد از تقصیر
وکوتاه کردن ناخن ومقداری از موی سر ، از مسعی بیرون آمدیم تا برای نماز صبح آماده
شویم .بچه ها حسابی خسته شده بودند . بعد از نماز بچه گفتند دیگر به هتل برگردیم خیلی خسته ایم .دیدم اصلا
هیچکدامشان حال طواف نساء را ندارند این بود که به رییس کاروان گفتیم ما به هتل
برمی گردیم وطواف نساء را بعدا انجام می دهیم . رییس کاروان وروحانی کاروان گفتند
چه کار خوبی ما هم اگر جای شما بودیم همین کار را می کردیم . خوبی این کار این است که برای طواف نساءدیگر لازم نیست لباس احرام
پوشیده باشیم .خلاصه به هتل برگشتیم و خوابیدیم .چقدر خواب آن روز چسبید .ساعت های
هشت وسی صبح بود که دیدم هنوز بچه ووهمسرم خواب هستند .صبحانه را از رستوران گرفتم
تا هر زمان بیدار شدند ، بدون صبحانه نباشند .برای نماز های ظهر من نمی رفتم چراکه می
ترسیدم طاها اذیت شود .ولی همسرم وعلا می رفتند . شب بود که برای طواف نساء رفتیم . خوشبختانه چون خواهر همسرم آنجا بودوگفتیم شماهم بیایید تا پیش طاها بمانید تا ما طواف ونماز نساء را انجام دهیم . الحمدلله بخوبی انجام شد واحساس سبکی خوبی داشتیم . روز دوم از اقامتمان برای زیارت
دوره رفتیم .برای من وهمسرم که حج واجب رفته بودیم ،دیدن منی وعرفات وکوه جبل
الرحمه تماما خاطره بود .درخت های عرفات حسابی بزرگ شده اند ودیگر حالت صحرابودن
را از دست داده اند .یاد سال 85 افتادیم که در صحرای عرفات در زیر چادرهای پاره
وکهنه ،عجب سرمایی خوردیم .یادش به خیر . طاها که در کاروان دوست پیدا کرده بود وحسابی مشغول بود . همسرم وعلا
هم به بالای کوه جبل الرحمه رفتند .در بازدید آن روز به غار حرا نیز رفتیم .البته
فقط تا پایین غار .از آنجا به قبرستان ابوطالب سری زدیم وزیارتی خواندیم .در نزدیکی
قبرستان پرندگان زیادی بودند که بچه ها راجذب خودشان می کردند . اول طاها رفت وبعد
کم کم بچه های گروه از دختر وپسر در بین پرندگان پرسه می زدند ومی دویدند . حسابی
اون روز به بچه ها خوش گذشت . روزها در لابی هتل چند کامپیوتر بود که بچه ها با بازی های کامپیوتری
مشغول بودند ووقتی هم داخل اتاقها بودیم
سریال های نوروزی مثل آب پریا ومثل من مثل تو وکلاه قرمزی را تماشا می کردند . برای خرید هم به سلامتی دیگر ماشین های فروشگاه ها دیگر دنبال خریدار
نمی آمدند .ما هم که تقریباهیچ خریدی نکرده بودیم وتقریبا دست خالی بودیم .که به همسرم
گفتم این طور که بد است من هنوز برای مامان ها وخانواده هیچی نخریدم . همسرم که با
سوغاتی به طور کل مخالف است و در این سفر شاید بیشتر از دوبار ما به بازار نرفتیم
یکبار در مدینه وباردیگر در مکه .در مکه اول توپ کاپی رفتیم که خیلی بدرد نخور بود
. از آنجا به فروشگاه باوارث رفتیم که در اونجا تقریبا خرید هایم را انجام دادم .از
آنجا به سوق العزیزیه رفتیم که قیمت هایش فوق العاده زیاد بود ،فقط چون از آنجا به
سفارش کسی سنگ اصمد می خواستیم ،برای خرید آنجا رفتیم .سنگ اصمد سنگیست که می
گویند ساییده اش برای قوت چشم مفید است .البته همسرم که زیاد به این حرفها اعتقادی
ندارد ،فقط وظیفه را انجام دادیم . به همین زودی 6 روز اقامتمان در مکه گذشت وموقع بازگشت بود .باز هم
غصه ودلتنگی . روز سه شنبه سیزده فروردین
صبح زود بود که سوار اتوبوس ها شدیم وبه طرف جده به راه افتادیم تا در ساعت 12
پرواز به مشهد داشته باشیم . برای برگشت همه فامیل را قسم دادیم که اصلا راضی نیستیم روز سیزده خود
را به خاطر ما خراب کنید ودنبال ما بیایید ولی ای کاش چنین حرفی را نمی زدیم .چرا
که بعد از برگشت در قسمت ورودی پروازهای حجاج حتی یک تاکسی هم نبود . یعنی اصلا
ایستگاه تاکسی نداشت .این هم از ضعف فرودگاه است شاید هم نیازی ندیده بودند .فقط
فکر کنم بین این همه مسافر فقط 5 خانواده بودند که کسی دنبالشان نیامده بود .خلاصه
اون روز حسابی کلافه شدیم .باید تا قسمت پروازهای داخلی می آمدیم وآنجا تاکسی می
گرفتیم . اگر بارنداشتیم مشکلی نبود . خلاصه سوار تاکسی شدن همان وخوردن به ترافیک روز سیزده همان . مشهدی
ها در جریان هستند که یکی از مکان های تفریحی در روز سیزده ،بلوار فرودگاه می باشد
.بالاخره بعد از یک ساعت به منزل خودمان رسیدیم وطفلی مامانم آمده بود وچایی را
آماده کرده بود .ولی خانه حسابی سرد بود . تا پکیج را روشن کردیم ،سرما حسابی به
استخوان نفوذ کرده بود وروی همسرم تاثیر گذاشت وسرما خورد . روز چهارشنبه شب میهمانی داشتیم برای همین همه زنگ میزدند ومی گفتند
ما چون شب شما را می بینیم مزاحمتان نمی
شویم .میهمانی در رستوران آبنوس 2 در خیابان راهنمایی بود . خدا روشکر میهمانی به
خوبی برگزار شد وصاحب رستوران حسابی سنگ تمام گذاشته بود . اتفاقا روز 14 فروردین مصادف می شد با تولد خودم .که خوب اونهایی می
دانستند حالا چه از طریق فیس بوک وچه از طریق خانواده ،تبریک گفتند . بعد از چند روز همسرم به
عنوان کادو تولد تبلتی خرید که البته بیشتر بازیچه بچه هاست تا من . نوعش گالاکسی
نوت 8000 سامسونگ است که خیلی زیباست .دستش درد نکنه . اینهم عکس تبلت من که از اینترنت گرفتم ولی دیدم از کادو بچه هاخبری نیست . یک
روز به کنایه به بچه ها گفتم امسال خوب چهارده فروردین را فراموش کردید واصلا من
هیچ کادویی ،حتی یک شاخه گلی از شما هدیه
نگرفتم!!!!!!!!!!! روز بعد دیدم طاها دیرتر از مدرسه آمد نگران شدم.بعد از ده دقیقه
تاخیر برگشت ودیدم پشت سرش کادویی را قایم کرده .اومد وگفت تولدت مبارک .کادو یک
کیف پول قشنگ وزیبا بود که با کارت هدیه اش که پدرش به او داده بود ،خریداری کرده
بود . علا هم روز بعد پیراهنی با قیمت گرانی خریده بود که گفتم چرا اینقدر
گران خریدی ؟من به یک کادو کوچک هم راضی بودم . خلاصه امسال کادو را با یادآوری روز تولدم از بچه ها دریافت کردم
.ک ادو گرفتن زورکی که میگن همینه دیگه یک روز صبح در مدینه هوایی شبیه مه بود که من و علا که برای نماز
وزیارت دوره بیرون رفته بودیم فکر کردیم
هوا گرفته ومه مانند است که بعد فهمیدیم اینها غبار است مه نیست برای همین آن
روز را تماما همگی ماسک استفاده کردیم تا مشکل تنفسی برایمان ایجاد نشود .
خوشبختانه از لوازم اولیه ای که باید می بردیم ماسک بود که حسابی به دردمون خورد . از مساجد دیگری که در زیارت دوره رفتیم مساجد اطراف حرم پیامبر بود
مثل مسجد غمامه (ابرها)ومسجد ابی بکر ومسجد مباهله بود.. به همین زودی شش روز ما در مدینه شهر پیامبر وفاطمه زهرا (س) گذشت
وباید آنجا را ترک می کردیم . معمولا همیشه ترک یک مکان دوست داشتنی سخت است چه
برسد به مکانی مثل مدینه .جایی که جای جایش بوی پیامبر واهل بیتش را می دهد . ولی باید رفت .با خواندن زیارت وداع انگار باز هم امید به بازگشتمان
بیشتر می شود .امیدوارم دوباره توفیقی شود وطلبیده شویم .چه میشه کرد ما هم
انسانیم وطماع . سیر نمی شویم .............. روحانی کاروان پیشنهاد داد که شب قبل از حرکت حمام وغسل احرام را در
هتل انجام دهیم تا مجبور نباشیم از حمام های شلوغ
مسجد شجره استفاده کنیم .حتی گفت تعویض لباس احرام هم در هتل انجام شود .چون
ممکن است ساکها در مسجد شجره گم شود .هرچه سبک تر به آنجا بروید بهتر است واتفاقا
چه پیشنهاد خوبی بود .البته باز هم بودند افرادی که می خواستند در همان مسجد شجره
غسل کنند ومخالفت خود را اعلام می کردند که روحانی پیشنهاد داد هرکسی می خواهد
آنجا غسل کند ،انجام دهد بشرطی که خللی در برنامه کاروان ایجاد نشود . روز قبل از اینکه حرکت کنیم ساکها را تحویل دادیم وفقط یک ساک دم دستی
نگه داشتیم وروز چهارشنبه بعد از نهار ظهر
به طرف مسجد شجره به راه افتادیم تا قبل از غروب به مسجد برسیم ونماز مغرب وعشا را
در آنجا بخوانیم . برای محرم کردن طاها کمی مردد بودم .البته تحقیقاتم را در مشهد انجام
داده بودم که باید طاهای نه ساله را محرم کرد یا نه .نمازش را کامل می خواند ولی
در بقیه اعمال شک داشتم .روحانی گفت اگر محرمش کردید طواف نساء ونمازش را نیابتا
برایش انجام دهید .با همسرم تصمیم گرفتیم اورا محرم نکنیم فقط لباس احرام بپوشانیم
ولی لباس زیرش را در نیاوردیم . مسجد شجره جای باصفاییست .همه لباس سفید پوشیده اند وحسابی ملکوتی شده
اند .همه قیافه ها وپوششها ساده است وزیبا ولی متاسفانه کسانی که در صورتشان ابروی
تتو شده یا خط چشم وخط لب تتو شده داشتند کمی در عذاب بودند .البته روحانی کمی
آرامشان کرد وگفت اشکالی ندارد .باید صورت باز باشد .خود را ملامت نکنید قبل از
سفر باید به فکر این روز می بودید .انشاءالله سفر بعد با صورتی ساده تر بیایید . . طاها وعلا حسابی با لباس احرام روحانی وخواستنی شده بودند .کلا بچه ها
خیلی روحانی می شوند .چه دختر ،چه پسر . بعد از تجدید وضو وخواندن نمازها در مسجد شجره ،آنجا در قسمت خانم ها
وآقایان ،مبلغ هایی بودند که تلبیه را می گفتند وآنجا بود که ما محرم شدیم . خانم مبلغه ای که تلبیه می گفت،محرمات را هم بیان کرد .یکی از محرمات
این بود که موی رنگ کرده خانم را نباید همسرش ببیند ولی اگر رنگ نداشته باشد
،اشکالی ندارد .چون رنگ مو زینت حساب می شود ............. خوب باز هم برای من سوال پیش آمد که مگر در زمان احرام،زن وشوهر ،مثل
خواهر وبرادر نمی شوند ؟؟پس ما جلوی برادرمان اگر موی رنگ کرده باشیم ،باید روسری
به سر کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! آنجا که خیلی شلوغ بود ونمی شد سوالی کرد ولی گذاشتم سوال را در مشهد
از عالم به اعمال بپرسم که هنوز فرصتی نشده . گفتن تلبیه هم حس وحال عجیبی دارد .وقتی صدای تلبیه یک کاروان را در
فضای مسجد می شنویم ،صدای مردمی را می شنوی که به خداوند می گویند ،فرمان تورا
اجابت کردم ، از دنیا وهر آنچه زینت است دل کندم وساده وبی آلایش پای در راه تو
نهادم .تویی که شریکی برایت نیست وحمد وستایش مخصوص توست . بعد از جمع شدن کاروان ،روحانی کاروان بار دیگر تلبیه را گفت وبقیه هم
تکرار کردند وتلبیه کنان به سمت اتوبوس ها حرکت کردیم . بعد از طی مسافتی شام را که ناگت مرغ بود ، میل کردیم وعجب هم چسبید
.فقط یک عده ای بودند که به شیشه های اتوبوس گیر می دادند ومی گفتند خودمان را در
شیشه می بینیم وحتما باید پرده کشیده شود .گفتم خوب نگاه نکنید مگه مجبورید ؟؟ می گفتند چشممان می افتد .خلاصه خدا خیر بده راننده رو که چراغ داخل
اتوبوس را خاموش کرد که خیال همه راحت شود و با آرامش بخوابند .چون سه ساعتی را تا
مکه راه داشتیم وبهترین موقع برای استراحت بود . چون به محض رسیدن ،طبق توافقی که اعضای
کاروان با روحانی داشتند ،همان شب باید اعمال را انجام می دادیم . پس ازتوقف های کوتاهی که در بین راه برای چای خوردن ودستشویی رفتن
داشتیم به سمت مکه براه افتادیم . در نزدیکی های مکه بود که نماد مکه که در حال حاضر ساعت بزرگ آنجا است
،نمایان شد .ساعت بزرگ یک خوبی هایی دارد یک بدی هایی .برای کسانی که وارد شهر مکه
می شوند خیلی جالب است که مکان خانه خدا با دیدن ساعت مشخص می شود وخوب احساس
انسان نا خود آگاه به آن سمت گرایش پیدا می کند نه به خاطر وجود ساعت بلکه به خاطر
همجواری ساعت با خانه خدا .دقیقا مصداق این شعر است که می گوید :......کمال
همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان
خاکم که هستم نیمه شب بود که به هتل دارهادی که یک هتل 4 ستاره بود ،رسیدیم .. پس از تجدید وضو وگرفتن اتاق ها وگذاشتن ساکها که درب هر اتاقی بود
،در لابی هتل جمع شدیم وبا اتوبوس خط 2 به حرم مشرف شدیم ........... بقیه در پست بعدی.............. آن شب بالاخره با حضور آن همه
جمعیت توانستم در جلو ترین قسمت روی فرش سبز معروف نماز بخوانم .من خودم عقیده
دارم نماز خواندن روی فرش سبز را همه دوست دارند وبرای خود ثواب می دانند ولی فکر
کنم خواندن بیشتر از دو رکعت و4 رکعت با آن همه ازدحام جمعیت که آنجا بود مجاز
نباشد .متاسفانه بعضی از ایرانی ها برای خودشان وتمام فک وفامیلشان نماز می
خواندند بعد انتظار دارند نگاه دیگری به ایرانی نداشت باشند . وقتی خود جماعت
ایرانی هوای همکیش وهم ملیت خود را نداشته باشد ، چطور انتظار دارد بقیه کشورها
هوای ایران را داشته باشند ؟؟؟؟؟؟؟ مثلا در نماز خواندن در روضه کار دیگر کشورها
مثل ترکیه و اندونزی وکشورهای عربی خیلی
جالب بود .مثل اگر سه نفر یا بیشتر بودند نماز گزار را دوره می کردند وبه نوبت فقط
وفقط دو رکعت نماز می خواندند ونه بیشتر .برای من سوال است که آنها ثواب بیشتری می
برند یا بعضی از ایرانی ها ؟؟؟؟؟؟؟ خوشبختانه امنیت شهر در اطراف حرم بالاست .البته کمی می ترسیدم که
ساعت یک شب به هتل برگردم ولی کوچه های اطراف حرم خوشبختانه خلوت نبود . ولی بس که شب گذشته اش ایستاده بودم ومنتظر ،ساق پایم حسابی درد گرفته
بود که با کمی چرب کردن خوب شد . شاید یکی از بهترین خاطراتی که در هر سفر برای هر زائری بماند ، داشتن
روحانی خوب ورییس کاروان خوب است که ما الحمدلله از این نظر شانس آوردیم .خدا رو
شکر می گویم سفری بود که بهره معنوی زیادی داشت . بنده خدا روحانی ومدیر کاروان
هر روز ساعت 4 در طبقه ی هتلی که ساکن بودیم برنامه وجلسه داشتند .نه از این برنامه
های مداحی بلکه بیشتر برنامه های شناختی ومعرفتی حج بود .که چرا اصلا به حج عمره
می آییم واینکه بتوانیم این نورانیت را
حفظ کنیم . جلسات در مدینه قبل از مکه ،حول وحوش محرم شدن ومراسم به جا آوردن مناسک
حج عمره بود .در یکی از این جلسات سوال خانمی برایم جالب بود .روحانی گفت زینت
داشتن به شرط اینک مردها آن را ببینند در موقع مراسم حرام است .خانمی سوال کرد
:این سنگ هایی که برای کسب انرژی می پوشیم گناه دارد ؟؟؟؟نا خود آگاه همه خانم های
کاروان نگاهی به خانم انداختند وروحانی گفت :شما در بیت الله الحرام چه نیازی به
سنگ انرژی زا دارید .شما در منبع انرژی هستید ونیازی به این سنگها نیست .خودتان از
محیط از این مکان مقدس کسب انرژی کنید . خانم انگار می خواست حرفش را طور دیگری بیان کند گفت :نه این سنگها
برای کسب انرژی بیشتر محیط است واصرار که این سنگ زینت حساب نمی شود . روحانی گفت نامحرمی که انگشتر به دست شما را با یک سنگ زیبای درشت
وبراق ببیند ،از نظر نامحرم زینت است .پس چرا کاری کنید که در آن شبه باشد .شما
چند ساعتی بیشتر محرم نیستید ،این انگشتر را برای کسب انرژی در روزهای دیگر در دست
کنید . نمی دونم من نظر خودم رو میگم ولی واقعا خیلی جالبه که بعضی ها چه
اعتقاداتی دارند .چون نشستن در کنار خانه خدا به آدم آنچنان انرژی وحالت روحانی می
دهد که وصف نا پذیر است بخصوص وقتی در گرداگرد خانه اش می گردی ومی دانی فرشتگان
هم در بیت المعمور در گرداگرد خانه خدا می گردند . از کجا به کجا رفتم ؟؟؟؟؟ببخشید . رییس کاروان اصرار داشت که اصلا کودکان را در هتل ودر آسانسورها تنها
نگذاریم .برای همین اگر طاها خواب بود یا هوا گرم بود همیشه یکی از ما دو نفر در
هتل می ماند .احساس امنیت بیشتری می کردیم . در مدینه خواهر همسرم وخانواده اش را دیدیم .البته اعزام اونها از
تهران بود ودو روز از ما جلوتر اعزام شده بودند .دیدن یکی از اقوام یکی از خاطرات
خوبیست که در سفر ها می ماند . چند نفری از کاروان که مسجد شیعیان را ندیده بودند برای دیدن آنجا به
مسجد رفتند .البته ما چون در سفر قبل دیده بودیم زیاد اصراری برای رفتن نداشتیم
.زائر ها کلی کیف کرده بودند که در آنجا
روی مهر نماز خوانده اند . واما خدمات هتل .کیفیت غذای مدینه از مکه بهتر بود وخیلی تعجب می کنم
از زواری که بعد از برگشت از غذا ناراضی هستند یا این که می گویند میوه کم می دهند
.ویا غرغر های دیگر واین غرغر ها را متاسفانه در رستوران هتل نیز مشاهده می کردیم
. روزی دو مدل میوه می دادند که فکر نمی کنم کم باشد .البته زواربا
هزینه ای که برای این سفر پرداخت کرده اند ،مقایسه می کنند وانتظاراتی دارند . در لابی هتل وای فای اینترنت فعال بود وعلا کلی کیف می کرد .قبل از
اینکه به حرم برویم زودتر از ما به لابی می رفت تا بتواند اینترنت کار کند .براش
جالب بود . خوشبختانه در هتل تلویزیون ایران را می گرفت وبچه ها در زمانی که داخل
هتل بودند سریال های ایرانی مثل آب پریا ومثل من مثل تو وکلاه قرمزی را نگاه می کردند
وحرم رفتن را باید طوری تنظیم می کردیم که با این برنامه ها تداخل پیدا نکنه ویا
اگر تداخل پیدا کرد حتما باید فرداش تکرارشو می دیدند. جدی وقتی همیشه می گفتند سفر عمره یک سفر زیارتی سیاحتیست باور نمی
کردم .چراکه خیلی با حج تمتع فرق دارد .حال وهوای حج تمتع حال وهوای دیگریست بخصوص
اینکه مدت احرام از 4 روز هم بیشتر است . واینکه خانمها وآقایان در طول یکماه از هم
جدا هستند . در هتل ها ما از رییس کاروان تقاضای سوییت کرده بودیم وعملا خیلی راحت
بودیم .دو اتاق دوتخته همراه با دربی که از فضای هتل جدا می شد .اینجوری بچه ها به
اتاق همدیگه رفت وآمد می کردند . آخه من وطاها در یک اتاق وهمسرم وعلا در اتاق دیگر
بودند . تقریبا بعد از سه روز در مدینه ماندن ،غرغر طاها شروع شد که چرا شما
بازار نمی روید واسباب بازی برایم نمی خرید؟مگه نگفتید اینجا خیلی اسباب بازی داره
؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدیم بنده خدا راست میگه .حوصلش در هتل سر می رفت .خوشبختانه در
مدینه ماشین های مغازه ها برای خرید دنبال مشتری می گشتند وبا همین ماشین ها به
فروشگاهی بنام القارات رفتیم .فروشگاه نسبتا بزرگی بود ولی خیلی جنس هایش کیفیت
نداشت .البته مقداری خرید کردیم ولی وقتی به قسمت اسباب بازی هایش که رسیدیم وقیمت
ها را دیدیم واقعا جا خوردیم .چرا که قیمت ها به پول ایران درست دو برابر یا سه
برابر ایران هزینه داشت .به خود طاها که قیمت ها را می گفتیم ، با تراول 50 تومانی
مقایسه می کرد ومی گفت یعنی این به اندازه یک تراول 50 تومانی است یا کمتر ؟؟؟ خلاصه باباش باهاش صحبت کرد وگفت من سه تا تراول 50 تومانی بهت می دم
هرچی خواستی برو از بازار زیتون مشهد بخر .اتفاقا راضی شد وخوشحال ولی برای خالی
نبودن عریضه دو تا تفنگ 45 ریالی که به عبارتی میشه 45هزار تومان نا قابل ایران
براشون خریدیم تا در هتل سرگرم شوند . ولی اصلا به قیمتش نمی ارزید . بقیه در ادامه ......................... یامقلب القلوب والابصار
یامدبراللیل والنهار یامحول الحول
والاحوال حول حالناالی احسن الحال خدا را شاکرم که امسال را به گونه ای دیگر آغاز کردیم .جایی بودیم که
بهترین در روی کره زمین است .پای بر جایی نهادیم که جای پای پیامبران است .فقط از
خداوند می خواهم که توفیق دهد که بتوانیم این نورانیت را حفظ کنیم ونگهدارش باشیم
..انشاءالله . امسال طبق برنامه ومقدمات قبلی سفر حج باید روز اول فروردین عازم حج
عمره می شدیم .تحویل سال را در کنارخانواده بودیم وطبق معمول دعا ودیده بوسی ورد
وبدل کردن عیدی .امسال علا وطاها گفتند ما امسا ل چون به سفر حج می رویم ومشهد
نیستیم کم عیدی جمع می کنیم .من وهمسرم هم تصمیم گرفتیم تا جبران عیدی نگرفتن بچه
ها راخودمان انجام دهیم .البته بچه ها تا حدودی به عیدی گرفتن رسیدند .آنهم ماجرایی
دارد . پرواز ما که یک پرواز سعودی بود قرار بود ساعت 5 بعد از ظهر روز اول
فروردین انجام شود .که اتفاقا معاون کاروان تلفن کرد وگفت پرواز با دوساعت تاخیر
انجام می شود شما دوساعت دیرتر به فرودگاه بیایید . ماهم از خدا خواسته به عید
دیدنی های شب عید وصبح روز عید وناهار منزل مادر همسرم رسیدیم که برای بچه ها بد
نشد .هم تمام فامیل را دیدیم وهم بچه ها نسبتا به عیدی هایشان رسیدند . خوشبختانه پروازراس همان دوساعتی راکه گفته بودند تاخیر دارد , انجام شد
.یعنی ساعت 7 شب اول فروردین . هواپیمای خوب وتمیز ومرتبی بود واز همه بهتر که اصلا
تکان نداشت وچون جلوی هر صندلی مونیتوری داشت , بچه کلی ذوق زده شده بودند. هواپیما دوطبقه بود با پرسنل غیر ایرانی والبته با لهجه خودشان
انگلیسی صحبت می کردند. ساعت 1 شب به وقت عربستان بود که به هتل مدینه به نام فندق زهرا
الخیر رسیدیم .خوشبختانه پرواز ما به
مدینه بود وزیاد خستگی نداشت .بعد ازجابجا کردن ساکها چون طاها وعلا خیلی خسته بودند . همگی سریع
خوابیدیم .چراکه فردا جمعه بود وباید برای نماز صبح به حرم پیغمبر می رفتیم . صبح ساعت چهار وسی از هتل خارج شدیم وهی دور زدیم وهی دور زدیم . من که
بزرگ بودم خسته شدم چه برسه به طاها وهمش تصورم این بود که چقدر هتل ما به قسمت
خانوم ها دور است . اتفاقا برای نماز هم چون صبح جمعه بود امام جماعت مسجد النبی سوره
سجده را خواند وحسابی طولانی بود .از همون روز بود که برای طاها خاطره خوبی از
مدینه برایش باقی نماند و برای همه تعریف می کنه که هتل ما به حرم خیلی دور بود
هرچند روز بعد با بچه ها رفتیم دیدیم هتل اصلا دور نیست چون از باب 15 وارد می
شدیم وحتی به قسمت خانمها هم خیلی نزدیک بود .فقط به روضه النبی که باید از باب
عثمان وارد می شدیم کمی دور بود . من وطاها ظهر ها در هتل می
ماندیم وهمسرم و علا برای نماز به حرم می رفتند .می خواستم بیشتر از این خاطره بدی
برای طاها باقی نماند وخاطره اش پاک شود .خوشبختانه پرنده های موجود در بقیع و باز
شدن چتر های داخل حرم برایش جالب بود .دیگه
بچه است ودرکش با بزرگ ها فرق می کنه .چه میشه کرد .خوب بالطبع بردن طاها یک خوبی
هایی داشت ویک بدی هایی . البته شاید در آینده آثارشو در زندگیش ببینیم انشاءالله
. روز دوم زیارت دوره داشتیم که مسجد قبا ومسجد ذو قبلتین دوتا از مکان
هایی بود که رفتیم . ایامی که ما بودیم درست مصادف می شد با دهه فاطمیه .اتفاقا شبی که به روایتی شب وفات
حضرت زهرا بود ،ماموران سعودی در اطراف حرم بیشتر شدند ومنطقه ای بین بقیع وحرم را
که به بین الحرمین معروف است واکثر روضه ها وزیارت ها آنجا انجام می شود را کاملا
بستند واجازه ندادند آنجا روضه ای برگزار شود . البته کنترلشون نسبت به دوربین ووسایل دیگر خیلی کمتر شده بود . اصلا
پلیس ها خشن نبودند وابهتی نداشتند . معمولا روضه النبی برای خانمها بعد از نماز عشا باز است .اتفاقا من هم
شب وفات تصمیم گرفتم به آنجا بروم ولی مثل اینکه هرچه شیعه از عرب وعجم بود ،آنجا
جمع شده بودند و گویا عمال سعودی هم می دانستند چه خبر است .بی انصاف ها تا ساعت
12 شب درب روضه را باز نکردند وخوب بالطبع جمعیت زیادی پشت درب روضه جمع شده بودند
.از طرف دیگر مبلغین وهابی تا
توانستند با لهجه ها وزبان های مختلف شروع
به ارشادات شیعه کردند .................. ادامه در قسمت بعد ............![]()

![]()
![]()
برچسبها: حج عمره مفرده 1392

برچسبها: حج عمره مفرده 92
برچسبها: سفرعمره مفرده 92
برچسبها: حج عمره فروردین 1392
| Design By : Night Melody |

















