خاطرات تلخ وشیرین بانوی مشهدی

 

بالطبع انتظار رسیدن به معشوق همیشه انتظاری زیباست

 ولی همیشه به نظر طولانی تر می آید .

بالاخره به خانه خدا رسیدیم .باید از مسعی وارد می شدیم

وخانه خدا را از این زاویه می دیدیم .

عجب ابهت وجلالی.با دیدن خانه خدا همه به سجده

 افتادیم وسجده شکری به جا آوردیم .چه لحظه با شکوهی .

به علا گفتیم سرت را پایین نگهدار وقتی رسیدیم به تو

خواهیم گفت وتو به سجده برو ..برای او هم لحظه ای زیبا بود .

چون برای اولین بار بود که خانه خدا را می دید آن هم

 به نو جوانی .خدا رو شکر کردیم وسر از سجده برداشتیم .

بعد از نیم دوری که زدیم به مهتابی سبز یا سنگ حجر الاسود

 رسیدیم ونیت کردیم وبین مقام با تمام شلوغی که بود ،

طواف کردیم .برای طاها دلم سوخت .طفلی چون کوچک

 است وقدش کوتاه ،می گفت هروقت به مهتابی سبز رسیدیم

 به من بگویید تا من هم الله واکبر بگویم .

bt33enamhc6j3lljmaib.jpg

7 دور را گراداگرد خانه خدا گشتیم ونماز طواف را به جا

 آوردیم .بعد از نماز هم برای همه دعا کردیم وبه طاها وعلا

 هم گفتم الان بهترین موقع برای دعاست ،پس برای ملتمسین

دعا ،دعا کنید .

 

مطاف حسابی شلوغ بود .یعنی دقیقا مثل زمان حج واجبمان

بود .علت شلوغی هم بر می گردد به ساخت وسازهای

مسجد الحرام چراکه نصف طبقه دوم را خراب کرده اند

وبالطبع تمام طواف کنندگان حتی ویلچری ها از قسمت پایین

 طواف می کنند .البته با این سرعتی که در ساخت وساز دارند ,

شک ندارم که تا زمان حج واجب امسال به اتمام می رسانند .

جالبیش اینه که یک طرف دیوار مسجد الحرام را

پوستر مسجد الحرام زده اند تا خرابی ها در عکس ها

دیده نشود ولی جرثقیل های غول پیکر را چه کار کنند .دور

خانه خدا تا به آسمان نگاه می کردی ومی خواستی

با عرش ارتباطی برقرار کنی جرثقیل ها مانع دید بازت می شدند .

 

drcuqkrntvzlri9yg.jpg

 

b9ondyanfioo9acedvbt.jpg

بعد از طواف برای سعی صفا ومروه رفتیم که

در همان دور اول طاها گفت من دیگر نمی توانم

راه بروم .خسته شدم .همسرم به من گفت تو با

 علا برو تا از گروه جدا نشوی من بعدا سریع سعی را

انجام می دهم .

بعد از دور اول وقتی برگشتیم دیدیم همسرم وطاها

نیستند .با خودم گفتم یعنی کجا رفتند که گویا همسرم

برای طاها ویلچر کرایه کرده بود وسعی صفا ومروه را

انجام داده بود .آنها را در روی کوه مروه در جایگاه تقصیر

دیدیم .بعد از تقصیر وکوتاه کردن ناخن ومقداری از موی سر ،

از مسعی بیرون آمدیم تا برای نماز صبح آماده شویم .بچه ها

حسابی خسته شده بودند .

بعد از نماز بچه گفتند دیگر به هتل برگردیم خیلی

خسته ایم .دیدم اصلا هیچکدامشان حال طواف نساء

را ندارند این بود که به رییس کاروان گفتیم ما به هتل

برمی گردیم وطواف نساء را بعدا انجام می دهیم .

رییس کاروان وروحانی کاروان گفتند چه کار خوبی ما هم

 اگر جای شما بودیم همین کار را می کردیم .

خوبی این کار این است که برای طواف نساءدیگر لازم

نیست لباس احرام پوشیده باشیم .خلاصه به هتل برگشتیم

و خوابیدیم .چقدر خواب آن روز چسبید .ساعت های

هشت وسی صبح بود که دیدم هنوز بچه ووهمسرم خواب

هستند .صبحانه را از رستوران گرفتم تا هر زمان بیدار شدند ،

بدون صبحانه نباشند .برای نماز های ظهر من نمی رفتم

چراکه می ترسیدم طاها اذیت شود .ولی همسرم وعلا

می رفتند .

4w6280qz27kc2ywt587e.jpg

 

شب بود که برای طواف نساء رفتیم .

خوشبختانه چون خواهر همسرم آنجا بودوگفتیم شماهم

بیایید تا پیش طاها بمانید تا ما طواف ونماز نساء را انجام دهیم .

الحمدلله بخوبی انجام شد واحساس سبکی خوبی داشتیم .

xuzxmv9y6d4qq5rlh8pr.jpg

روز دوم از اقامتمان برای زیارت دوره رفتیم .برای

 من وهمسرم که حج واجب رفته بودیم ،دیدن

منی وعرفات وکوه جبل الرحمه تماما خاطره بود .درخت های

 عرفات حسابی بزرگ شده اند ودیگر حالت صحرابودن

را از دست داده اند .یاد سال 85 افتادیم که در صحرای عرفات

 در زیر چادرهای پاره وکهنه ،عجب سرمایی خوردیم .یادش به خیر .

طاها که در کاروان دوست پیدا کرده بود وحسابی مشغول بود .

همسرم وعلا هم به بالای کوه جبل الرحمه رفتند .در بازدید آن

روز به غار حرا نیز رفتیم .البته فقط تا پایین غار .از آنجا به

 قبرستان ابوطالب سری زدیم وزیارتی خواندیم .در نزدیکی

قبرستان پرندگان زیادی بودند که بچه ها راجذب خودشان

می کردند . اول طاها رفت وبعد کم کم بچه های گروه از

 دختر وپسر در بین پرندگان پرسه می زدند ومی دویدند .

حسابی اون روز به بچه ها خوش گذشت .

59h6trirzq7y4bskeihg.jpg

روزها در لابی هتل چند کامپیوتر بود که بچه ها با بازی های

کامپیوتری مشغول بودند  ووقتی هم داخل اتاقها بودیم

سریال های نوروزی مثل آب پریا ومثل من مثل تو وکلاه قرمزی

را تماشا می کردند .

52f8bbzu4b5zsw6ell07.jpg

 

ueflby3ekxfw2e5jkdb5.jpg

برای خرید هم به سلامتی دیگر ماشین های فروشگاه ها

دیگر دنبال خریدار نمی آمدند .ما هم که تقریباهیچ خریدی نکرده

بودیم وتقریبا دست خالی بودیم .که به همسرم گفتم این طور

که بد است من هنوز برای مامان ها وخانواده هیچی نخریدم .

همسرم که با سوغاتی به طور کل مخالف است و در این سفر

 شاید بیشتر از دوبار ما به بازار نرفتیم یکبار در مدینه وباردیگر

 در مکه .در مکه اول توپ کاپی رفتیم که خیلی بدرد نخور بود .

از آنجا به فروشگاه باوارث رفتیم که در اونجا تقریبا خرید هایم

را انجام دادم .از آنجا به سوق العزیزیه رفتیم که قیمت هایش

فوق العاده زیاد بود ،فقط چون از آنجا به سفارش کسی

 سنگ اصمد می خواستیم ،برای خرید آنجا رفتیم .سنگ اصمد

 سنگیست که می گویند ساییده اش برای قوت چشم

مفید است .البته همسرم که زیاد به این حرفها اعتقادی

ندارد ،فقط وظیفه را انجام دادیم .

به همین زودی 6 روز اقامتمان در مکه گذشت وموقع

بازگشت بود .باز هم غصه ودلتنگی .

روز سه شنبه  سیزده فروردین صبح زود بود که سوار اتوبوس ها

 شدیم وبه طرف جده به راه افتادیم تا در ساعت 12 پرواز

به مشهد داشته باشیم .

برای برگشت همه فامیل را قسم دادیم که اصلا راضی نیستیم

روز سیزده خود را به خاطر ما خراب کنید ودنبال ما بیایید ولی

ای کاش چنین حرفی را نمی زدیم .چرا که بعد از برگشت

در قسمت ورودی پروازهای حجاج حتی یک تاکسی هم نبود .

یعنی اصلا ایستگاه تاکسی نداشت .این هم از ضعف فرودگاه

است شاید هم نیازی ندیده بودند .فقط فکر کنم بین این

 همه مسافر فقط 5 خانواده بودند که کسی دنبالشان

نیامده بود .خلاصه اون روز حسابی کلافه شدیم .باید تا قسمت

پروازهای داخلی می آمدیم وآنجا تاکسی می گرفتیم .

اگر بارنداشتیم مشکلی نبود .

خلاصه سوار تاکسی شدن همان وخوردن به ترافیک روز

 سیزده همان .

مشهدی ها در جریان هستند که یکی از مکان های

 تفریحی در روز سیزده ،بلوار فرودگاه می باشد .بالاخره بعد

از یک ساعت به منزل خودمان رسیدیم وطفلی مامانم آمده بود

 وچایی را آماده کرده بود .ولی خانه حسابی سرد بود .

تا پکیج را روشن کردیم ،سرما حسابی به استخوان نفوذ کرده بود

 وروی همسرم تاثیر گذاشت وسرما خورد .

روز چهارشنبه شب میهمانی داشتیم برای همین همه زنگ

میزدند ومی گفتند ما  چون شب شما را می بینیم مزاحمتان

نمی شویم .میهمانی در

رستوران آبنوس 2 در خیابان راهنمایی بود .

خدا روشکر میهمانی به خوبی برگزار شد وصاحب رستوران

 حسابی سنگ تمام گذاشته بود .

اتفاقا روز 14 فروردین مصادف می شد با تولد خودم .که خوب

 اونهایی می دانستند حالا چه از طریق فیس بوک وچه از طریق

 خانواده ،تبریک گفتند .

بعد از چند روز همسرم  به عنوان کادو تولد تبلتی خرید

که البته بیشتر بازیچه بچه هاست تا من .

نوعش گالاکسی نوت 8000 سامسونگ است که خیلی

 زیباست .دستش درد نکنه .

 اینهم عکس تبلت من که از اینترنت گرفتم

ولی دیدم از کادو بچه هاخبری نیست .

 یک روز به کنایه به بچه ها گفتم امسال

خوب چهارده فروردین را فراموش کردید واصلا من هیچ

کادویی ،حتی یک شاخه گلی از شما  هدیه نگرفتم!!!!!!!!!!!

روز بعد دیدم طاها دیرتر از مدرسه آمد نگران شدم.بعد

 از ده دقیقه تاخیر برگشت ودیدم پشت سرش کادویی

را قایم کرده .اومد وگفت تولدت مبارک .کادو یک کیف

پول قشنگ وزیبا بود که با کارت هدیه اش که پدرش

 به او داده بود ،خریداری کرده بود .

علا هم روز بعد پیراهنی با قیمت گرانی خریده بود که گفتم

چرا اینقدر گران خریدی ؟من به یک کادو کوچک هم راضی بودم .

خلاصه امسال کادو را با یادآوری روز تولدم از بچه ها دریافت کردم .ک

ادو گرفتن زورکی که میگن همینه دیگه

 

 

 


برچسب‌ها: حج عمره مفرده 1392
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 10:31 توسط ستوده| |

Design By : Night Melody