خاطرات تلخ وشیرین بانوی مشهدی

 

قسمت سوم سفرنامه

از کنار گذر تبریز به جلفا رسیدیم .ابتدا در بازار جلفا

گشتی زدیم .بازار خلوت بود وحس خرید کردن نداشتم

چراکه اجناس به نظرم اصل نبودند وبا همین قیمت ها

مشهد هم می توانستم پیدا کنم .غیر از مقداری

لوازم آرایش وچند دانه تیشرت ،خرید دیگری انجام

ندادم وبه داخل پارک شهرداری که در همان نزدیکی

بود رفتیم وناهار را در رستوران فانوس ارس

نوش جان کردیم .رستوران بزرگ وتازه سازی بود

ولی هنوز جای کارزیاد داشت .غذایش هم

نسبتا خوب بود .

از آنجا چون جایی برای ماندن رزرو نکرده بودیم از

یکی دو نفر که سوال کردیم چند هتل را معرفی

کردند که گویا چون همایشی در جلفا بوده تمام

هتل ها رزرو شده بود واتاق خالی نداشت .به

پیشنهاد بنده خدایی از اهالی جلفا به مجتمع تشریفات یارس

در پارک کوهستان رفتیم .بعد از ورود ،مسوول آنجا

اولین سوالی که از ما کرد این بود که از کجا با

مجموعه ما اشنا شدید ؟چراکه هنوز ما تبلیغاتی برای

مجموعه انجام ندادیم وهنوز اتاق ها کامل نیست .

البته برای ماکه فقط یک شب قصد ماندن در آنجارا داشتیم

زیاد کامل بودن سوییت مهم نبود .زیبایی سوییت واتاق ها

به این بود که رو به رودخانه ارس بود و استان گلستان نخجوان

در آنسوی رودخانه قرار داشت وخوبی دیگرش این بود

که تمام وسایل هنوز نو وآکبند بودند وتا حدودی برایمان

تکمیل کرد .البته این مجموعه پذیرایی آینده ی درخشانی

را خواهد داشت چراکه در حاشیه رود ارس واقع شده است .

عصر بعد از استراحت کوتاهی وصرف چای برای دیدن

کلیسای سنت استپانوس که در همان نزدیکی ها در حاشیه

رود ارس قرار داشت رفتیم .البته خیلی نزدیک یعنی

حدود 20 تا 25 کیلومتری هتل بود .ابتدا در مسیرمرقد 

سه شهید پل مرزی که در زمان جنگ جهانی دوم حاضر

به تسلیم شدن نبودند را زیارت کردیم وسپس از

کلیسای چوپان که مخصوص عبادت چوپانان بود

 

گذشتیم وبعد از طی مسافتی به کلیسای سنت استپانوس

رسیدیم .کلیسا تا ساعت هفت وسی دقیقه بیشتر باز

نبود ،یعنی اگر پنج دقیقه دیرتر می رسیدیم درب کلیسا بسته

میشد .همان طور که روی خیلی از بازدید کنندگان بسته شد .

ماداخل کلیسا شدیم ودرب را بستند وما هم برای بازدید

کلیسا واتاق راهبین به داخل محوطه رفتیم .گویا هنوز

کلیسا کار می کند وبرای عبادت به آنجا می آیند .کلیسای

زیبا وبا ابهتی بود والبته باغچه وفضا سازی زیبایی داشت .

از کلیسا به سمت سد ارس که سدیست بین ایران وآذربایجان

،رفتیم .البته داخل محوطه سد ممنوع بود چراکه سد مرزیست .

یکی ازاقوام که ترک آذربایجان است می گوید زمانی

که عزاداری محرم وصفر  در آذربایجان شیعه نشین

شوروی ممنوع بود ،مردم آذربایجان به کنار رود ارس می آمدند

و با ایرانی هایی که در حاشیه ی رود ارس عزاداری

می کردند ،همراه می شدند .یعنی این قدر فاصله بین

دوکشور کم است .

شب برای شام به پارک کوهستان که در مجاورت هتل بود

رفتیم وشام را در رستوران شایلی جلفا میل کردیم .صبح ب

عد از صرف صبحانه به طرف آسیاب خرابه وآبشار به راه افتادیم.

آسیاب خرابه که بسته بود وگویا مسوولش نبود .با فاصله ی

کمی آبشار قرار داشت ومثل بقیه آبشارها خنک وزیبا بود .

البته مسافت کوتاهی را باید به ناچار داخل آب راه رفت

ولی لذت بخش بود .از آنجا به سمت سیه رود و

جنگل های ارس باران به راه افتادیم .از جنگل های بکر وزیبا

وپر از ابر والبته خلوت عاشقلو وآینالو عبورکردیم وبه قلعه بابک

رسیدیم .البته به خود قلعه بابک که نه بلکه به پارکینگ آنجا

رسیدیم وبعد از صرف ناهار در رستوران داخل پارکینگ ،

با ماشین آفرودی برای دیدن قلعه به پایین قلعه رفتیم .

البته خیلی ها گفتند پیاده از پارکینگ نزدیک تراست

وفقط خیلی پله دارد .در پایین قلعه بابک ،محل استقرار

عشایر بود که از مسافرین با چای ودمنوش آویشن ونان تازه

وتخم مرغ ،پذیرایی می کردند .

ما به طرف قلعه بابک به راه افتادیم .معمولا بالارفتن خیلی

نفس گیراست من وطاها تا نیمه راه رفتیم وچون قلعه بابک

ابری بود وخیلی هم خسته شده بودیم ،همان جا ماندیم

وهمسرم وآقا علا به بالای کوه وبه قلعه بابک خرمدین رفتند .

بعد از بازگشت در کنار وهمراه عشایر چای ونان تازه

وسیب زمینی آتیشی  خوردیم وطاها ی حیوان دوست

مشغول بازی با سگ گله ومرغ وخروس ها شد وبا آنها

عکس سلفی می گرفت .دوباره با یکی از همان ماشین ها

به پارکینگ قلعه بابک برگشتیم وعازم شهر کلیبر شدیم .

از قلعه بابک به کلیبر هم  راه بسیار زیبایی را درپیش رو

داشتیم راهی بس رویایی .به کلیبر که رسیدیم در مهانپذیر کالییود

ساکن شدیم و چون یک شب بیشتر قصد ماندن نداشتیم

زیاد در انتخاب مکان سخت گیری نکردیم .صاحب آنجا

شخصیت جالبی داشت خودش می گفت کارگردان است

ونویسنده وبازیگر وکلی عکس با هنر پیشه ها داشت .

صبح به سمت اسالم وخلخال به راه افتادیم .جاده ی اسالم

مه گرفته بود وحد دید تا یک متر بیشتر نبود .کناره های سفید

جاده پاک شده بود وقسمتی از جاده در دست احداث بود .

این که ما چطور این جاده را بسلامت گذراندیم فقط خدا کمک کرد

در بین راه شور وشعف خاصی بین مسافرین کنار جاده برپا بود

بساط چای ونسکافه وکشتن گوسفند وکباب کردن گوسفند

حسابی به مسافران انرژی داده بود .ما هم بی نصیب نماندیم

وچنجه گرفتیم ونوش جان کردیم وخداییش خیلی چسبید .

ظهر بود که به خلخال رسیدیم وغذا را در رستوران صادق زاده

خوردیم .به پیشنهاد صاحب رستوران مرغ سرخ شده و

مرغ شکم پر خوردیم والبته طبق معمول همیشه که باید

لقمه یا کوبیده در کنار غذا باشد .

غذای خوشمزه ای بود وحسابی چسبید .از خلخال

 به سمت شمال حرکت کردیم به خاطر بارندگی تقریبا

راه های شمال بارندگی بود وترافیک سنگین بود .شب را

در هتل آسمان عباس آباد گراندیم هتل نسبتا شیک وقشنگی

بود .صبح کمی در زیر باران در ساحل هتل آسمان ؛قدم

زدیم وبه طرف ساری به راه افتادیم .ساری در مکانی

به نام شهرک ساحلی راه آهن مستقر شدیم شهرک بزرگ

وتمییز ومرتبی بود واز همه مهمتر سوییت های خیلی تمیز

ومرتبی داشت با مبلمانی خوشرنگ وتمییز وزیبا وتمام

امکاناتی که برای یک زندگی لازم بود در آنجا فراهم

بود وجالب تر این که وسایل ومکان هایی هم برای سر گرم

کردن بچه ها وخانواده ها داشت .شام در آنجا به صورت

سلف سرویس سرو می شد وهر آنچه اراده کنی موجود بود .

کلا مکان خیلی مناسبی بود برای چند شب ماندن ولی ما

چون فقط یک قصد ماندن داشتی گذاشتیم برای سال آینده .

از ساری به طرف مشهد به راه افتادیم وغروب بود

که به شهر شلوغ وپر ترافیک مشهد رسیدیم l.

 

 


برچسب‌ها: خلخال, اسالم, مهانپذیر کالییوود, هتل آسمان عباس آباد
نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 11:32 توسط ستوده| |

Design By : Night Melody